خاطرات

 

امواج خروشان دریا رو دوست دارم چون اونها خاطراتم رو مثل یک کتاب تو ذهنم ورق می زنن. خاطراتی که همه خوب و بد خیلی آروم اومدند و رفتند و فقط من موندم به یه کوله بار از تجربه...تجربه های که بعضی شون گرچه تلخ بودند ولی به همون اندازه تلخیهاشون تجربه های گرون قیمتی برام داشتن طوری که الان همون تلخیها رو دوست ندارم با دنیایی عوضشون کنم.وقتی به موجهای کنار ساحل نزدیک می شم انگاری هر کدومشون یادآور یه خاطرست برام اونقدری توشون غرق می شم که وقتی به خودم می یام می بینم با دونه دونشون زندگی کردم.اون موقعست که تازه خیلی چیزا برام معنی و مفهوم پیدا می کنه چیزایی که قبلا شاید اصلا برام ارزشی نداشتن الان کلی برام مهم هستن.کنار همون دریا موقع غروب آفتاب یه به آسمون خیره شدم و اونجا بود که به عظمت خدا پی بردم و  نا خود آگاه قطره اشکی از چشمم افتاد پایین تا اومدم از صورتم پاکش کنم یه حسی بهم گفت تازه رسیدی به اونجایی که باید می رسیدی و تازه باز فهمیدم که چقدر می تونستم خوب باشم و نبودم و چه چیزایی که از دست دادمشونو و قدرشونو ندونستم ...ولی زندگی ادامه داره ومن هنوز کلی وقت دارم.

 

تولد کیمیای عزیزم

                                       

       

 کیمیای عزیزمون تولدت مبارک... 

          

                                     

چه لطیف است حس آغازی دوباره،  Birthday 

 و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...   
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!   Birthday Balloons 
و چه اندازه شیرین است امروز... Birthday Gifts 


 Flower روز میلاد...Birthday Wishes 

  
 روز تو!!! Flower  Birthday Surprise Party 

۲۰خرداد روزی که تو آغاز شدی!  Baby Pooping 

 تولدت یک سالگیت مبارک عزیزکم. Happy Birthday   

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست  Flower 

و قشنگترین روزم روز شگفتنت Flower 

              

 

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

یه کیک خیلی خوشرنگ با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو، یکی از طرف من

الهی که هزار سال همین جشن رو بگیریم

به خاطر وجودت به افتخار بودن

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

تو این روز پر از مهر تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

تا تو هستی و چشمات بهونه اس واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده اس

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد

ستاره ریخت رو سرت تو رو تا آسمون برد

 اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

تولدت کیمیا پر از ستاره بارون

پر از بادکنک و شوق پر از آینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق بیاد هزار تا مهمون

بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک

می گن کهنه نمیشه، تولدت مبارک

 

آرامش

 

پادشاهي جايزهء بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
  آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
  پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولي ، تصوير درياچهء آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي کردند ، در گوشه ء چپ درياچه ، خانه ء کوچکي قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر مي خواست ، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
  تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه اي بود. آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ،   تگرگ و باران سيل آسا بود.
  اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري که براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجهء پرنده اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکي ، آرام نشسته بود.
  پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جايزه ء بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضيح داد :

  " آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سر و صدا ، بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود ، چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط سخت ، بماني و آرام باشي ."

 

نشانه عشق

    Carve A Treeپسري جوان که يکي از مريدان شيفته شيوانا بود، چندين سال نزد استاد درس معرفت و عشق مي آموخت. شيوانا نام او را "ابر نيمه تمام" گذاشته بود  Cloud 2 و به احترام استاد بقيه شاگردان نيز او را به همين اسم صدا مي زدند. روزي پسر نزد شيوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمي داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شيوانا از "ابر نيمه تمام" پرسيد:" چطور فهميدي که عاشق شده اي؟!"
پسر گفت:" هرجا مي روم به ياد او هستم. وقتي مي بينمش نفسم مي گيرد و ضربان قلبم تند مي شود. در مجموع احساس خوبي نسبت به او دارم و بر اين باورم که مي توانم بقيه عمرم را در کنار او زندگي کنم!"
شيوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نيز مجبور است به پدرش در کار آشپزي کمک کند. آيا تصور مي کني مي تواني با کسي ازدواج کني که براي بقيـه همکلاسي هايت غذا مي پزد و ظرف هاي غذاي آنها را تميز مي کند."
"ابرنيمه تمام" کمي در خود فرو رفت و بعد گفت:" به اين موضوع فکر نکرده بودم. خوب اين نقطه ضعف مهمي است که بايد در نظر مي گرفتم."
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر و التهابي گذرا بيش نيست و بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نيمه تمام" نزد شيوانا آمد و گفت که نمي تواند فکر دختر آشپز را از سر بيرون کند. هر جا مي رود او را مي بيند و به هر چه فکر مي کند اول و آخر فکرش به او ختم مي شود." شيوانا تبسمي کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخيم و کلفت شده است. به راستي بد نيست که همسر تو فردي چنين زشت و خشن باشد. آيا به زيبايي نه چندان زياد او فکر کرده اي! شايد علت اين که تا الان ترديد کرده اي و قدم پيش نگذاشته اي همين کم بودن زيبايي او باشد؟!" پسر کمي در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! اين دخترک کمي هم پير است و چند سال ديگر  شکسته مي شود. آن وقت من بايد با يک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر است و التهابي گذرا بيش نيست پس بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
پسرک راهش را کشيد و رفت. يکي از شاگردان خطاب به شيوانا گفت که چرا بين عشق دو جوان شک و ترديد مي اندازيد و مانع از جفت شدن آنها مي شويد. شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نيست. عشق لازم است و "ابر نيمه تمام" هنوز چيزهاي ديگر را بيشتر از دختر آشپز دوست دارد."
يک ماه بعد خبر رسيد که "ابر نيمه تمام" بي اعتنا به شيوانا و اندرزهاي او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسري خود انتخاب کرده استBride & Groom و چون شغلي نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
يکي از شاگردان نزد شيوانا آمد و در مقابل جمع به بدگويي "ابر نيمه تمام" پرداخت و گفت: " اين پسر حرمت استاد و مدرسه را زير پا گذاشته است و به جاي آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزي رفته است. جا دارد او را به خاطر اين بي حرمتي به مرام عشق و معرفت از مدرسه بيرون کنيد؟!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:"ديگر کسي حق ندارد به کمک آشپز جديد مدرسه "ابر نيمه تمام" بگويد. از اين پس نام او "تمام آسمان" است Sunset . اگر من از اين به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسيد. همه اين درس و معرفت براي اين است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسيد. او اکنون معناي عملي و واقعي عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."