انتظار
می خواهم ببینمش
کجاست که کمی کم کند از این غمم
که در دوریش در انتظارم
نه ترانه عشقی
نه گلستانی از گل
بی حضور او اینها همه خیالند
می خواهم ببینمش
تا پله پله به کنارش نزدیک شوم
همه یادش در یادم
حضور سبزش را میخواهم داشته باشم
تمام زیبایی را در زیبایش می خواهم
مگویید به انتظار بنشینم
من نمی توانم طاقت بیاورم
بیا...
پرواز کن
تا به کنارم
ای یاران بگویید بیاید
در شب
در سکوت
در روز
در ازدحام
بگویید فقط بیاید
چرا که برای ابد می خواهمش
چرا که برای خود می خواهمش
طلبم نه از روی هوس
بلکه از روی نیاز است
نیاز به حضوری مهربان و سبز
من می خواهم که در چشمانش بنگرم
همچون تمامی نفسم
همچون همان راز زندگی
زیر پشته ای ار مهربانی و لطافت
من ترانه ای از گل مینا می سرایم
چهره او را
لطف او را
نهایت افتادگی و صداقتش را
اشک هایم را
طعم حضورش را
بوی خوش داشتنش را
و آهی را که در ژرفای شادی حضور سبزش از سینه بیرون می دهم را
نجابتش را خواهم سرود
با کلماتی که لایقش باشد
و نسیمی خنک
که به زیتون زاران می گذرد
می خواهم ببنمش
می خواهم... .
بسيار وقت ها