صبح است , يک آغاز
نقش يک خورشيد بر ديوار
و يک پنجره خاموش
صدايي مي آيد
صداي لغزش يک قطره
روي شيب يک شيشه
صداي غمگين يک نقش
از قاب خالي يک عکس
صداي شيطنت يک کودک
کنج خلوت يک کوچه
صداي بغض يک عابر
از سکوت رنج ديروز
صداي مرده يک زن
در عمق ناپيداي يک احساس
صداي متروک يک فرياد

درون حوضي آبي رنگ

صداي مشکوک يک برگ

از آغاز سبز يک فصل

و صداي لرزش چشمي

پشت آه يک آهنگ

صداها همه گنگ است

و اشاره ها همه نا مفهوم

با خود مي انديشم:

کدامين صدا صداي توست!؟